رهنما توضیح دهد: معادله اعزام مربیان چگونه بوده است؟

در کاراته ایران، شاید مسئله اصلی این نباشد که چه کسی به آسیا اعزام شد؛ مسئله این است که چه کسی تصمیم گرفت چه کسی به آسیا برود!
اعزام مربی، صرفاً اختصاص یک صندلی در هواپیما نیست؛ تخصیص فرصت، اعتبار، تجربه و سرمایه انسانی است. وقتی برای چهار رده، ترکیب کادر فنی با معیارهایی متفاوت شکل میگیرد و مربی فنی در یک رده ضروری است اما در ردهای دیگر نه، مربی بدنساز در یک تیم ضرورت دارد و در تیمی دیگر ندارد، دیگر نمیتوان همه چیز را پشت عنوان «تصمیم فنی» پنهان کرد.
به گزارش کاراته نیوز؛ در ورزش قهرمانی، اعزام یک مربی به یک رویداد بینالمللی، صرفاً یک بلیت هواپیما و یک جایگاه کنار تاتامی نیست؛ اعزام، تخصیص یک فرصت است.
فرصتِ کسب تجربه، فرصتِ مشاهده رقابتهای بینالمللی، فرصتِ بهروزرسانی دانش، فرصتِ ارتباط با جریان روز ورزش جهان و مهمتر از همه، فرصتی برای ساختن سرمایه انسانی آینده.
به همین دلیل، هر تصمیم درباره اینکه چه کسی اعزام شود و چه کسی اعزام نشود، باید بیش از یک انتخاب اداری باشد؛ باید پشتوانهای روشن، منطقی و قابل دفاع داشته باشد.
اما ترکیب اعلامشده کادر فنی تیمهای ردههای سنی کاراته ایران در مسابقات آسیایی، پرسشهایی را ایجاد کرده که نمیتوان صرفاً با عنوان «تصمیم فنی» از کنار آنها گذشت.
در تیم نوجوانان و جوانان دختر، ارباب بهعنوان سرمربی، فاطمه قاسمی بهعنوان مربی فنی و شادی مرادی بهعنوان مربی بدنساز اعزام شدهاند.
در تیم امید دختران، فائزه ترکمان سرمربی و طاهری مربی فنی اعزام شدهاند، اما زکاله، مربی فنی، و فلاح، مربی بدنساز، از اعزام بازماندهاند.
در تیم امید پسران نیز امیرمهدیزاده سرمربی و وحید حسنیپور مربی اعزام شدهاند، اما مربی بدنساز تیم در فهرست اعزامی قرار نگرفته است.
در تیم جوانان پسر، مهدی جعفری به عنوان سرمربی و حسین کوهی به عنوان مربی بدنساز اعزام شدهاند اما امیر پورمحمد مربی فنی در لیست اعزام حضور ندارد.
در رده نوجوانان پسر نیز میثم یاراحمدی و محمدرضا محمدی با عنوان سرمربی و مربی فنی و امیربهادر یاری به عنوان مربی بدنساز اعزام و ناصر سلطانی دیگر مربی فنی از اعزام کنار گذاشته شده است.
یعنی در پنج گروه مورد اشاره، یکبار مربی بدنساز اعزام میشود و بار دیگر نه؛ یکجا دو مربی فنی حضور دارند و در جای دیگر، دو نفر از مربیان فنی حذف میشوند.
این تفاوتها الزاماً به معنای تصمیم اشتباه نیستند؛ اما حتماً نیازمند یک منطق قابل فهماند، و دقیقاً از همینجا مسئله مدیریتی آغاز میشود.
- سؤال این نیست که چه کسی اعزام شد؛ سؤال این است که چرا؟
اگر معیار، نیاز فنی تیم بوده است، شاخص سنجش این نیاز چه بوده؟
اگر معیار، شایستگی مربیان بوده است، شایستگی چگونه ارزیابی شده؟
اگر مسئله، محدودیت ظرفیت یا منابع اعزام بوده است، این محدودیت چگونه میان تیمها توزیع شده؟
و اگر یکی از اهداف اعزام، تجربهاندوزی و بهروزرسانی دانش مربیان بوده، چرا این فرصت برای برخی فراهم شده و برای برخی دیگر نه؟
اینها پرسشهایی علیه هیچ مربی نیست، اتفاقاً باید میان شایستگی فردی مربی اعزامشده و منطق انتخاب او تفکیک قائل شد.
ممکن است همه مربیانی که اعزام شدهاند، کاملاً شایسته باشند؛ اما این بهتنهایی پاسخ نمیدهد که چرا مربی دیگری با سابقه، دانش و تجربه، از همان فرصت محروم شده است.
در مدیریت منابع انسانی، این موضوع یک اصل شناختهشده است:
عدالت فقط نتیجه تصمیم نیست؛ عدالت، کیفیت و شفافیت فرایند تصمیمگیری نیز هست.
وقتی افراد احساس کنند معیارها روشن، ثابت و قابل پیشبینی نیستند، حتی تصمیمی که از نظر فنی درست باشد، میتواند سرمایه اجتماعی سازمان را کاهش دهد.
ضمناً این در حالی است که فدراسیون آسیا صرفاً برای چهار مربی فنی، کارت کوچینگ صادر میکند؟
- مسئلهای فراتر از یک اعزام
موضوع زمانی حساستر میشود که در میان انتخابها، نام افرادی با نسبتهای خانوادگی نزدیک به مدیر ارشد فدراسیون نیز دیده میشود.
اینجا نیز نباید از یک واقعیت، نتیجهای قطعی گرفت. نسبت خانوادگی، نه دلیل عدم شایستگی است و نه بهخودیخود دلیل تخلّف.
اما در حکمرانی حرفهای، مسئله فقط «تعارض منافع واقعی» نیست؛ مدیریت شائبه تعارض منافع نیز بخشی از حکمرانی سالم است.
هرجا احتمال ایجاد چنین شبههای وجود دارد، سازمان حرفهای باید بهجای سکوت، با فرایند شفاف ارزیابی و معیارهای قابل انتشار پاسخ بدهد.
چرا؟
چون اعتماد عمومی با این جمله ساخته نمیشود که «این فرد شایسته است».
اعتماد زمانی ساخته میشود که سازمان بتواند نشان دهد: همه افراد با یک معیار سنجیده شدهاند.
- مسئله دوم؛ چرا بعضی تیمها همیشه در صف اولاند؟
پرسش دیگری نیز وجود دارد که شاید از خود اعزام مربیان مهمتر باشد.
چگونه است که در زمان مدیریت رهنما برخی افرادی که در رقابتهایی مانند لیگهای جهانی نیز با مجوز فدراسیون حضور پیدا میکنند، در اعزامهای فدراسیون نیز جایگاه ثابتی دارند!؟ در حالی رهنما قبل از رئیس شدن با این مورد زاویه خیلی شدیدی داشت و بارها در جراید در این مورد سخن گفته بود!
ممکن است پاسخهای که مطرح میکنند کاملاً فنی باشد، و یا ممکن است نتایج، سطح عملکرد، ظرفیت مدالآوری یا شاخصهای دیگری چنین اولویتی را توجیه کند.
اما اگر چنین است، این شاخصها باید قابل توضیح باشند.
زیرا در غیر این صورت، آنچه از بیرون دیده میشود، نه یک نظام اولویتبندی علمی، بلکه الگویی از تکرار انتخابها است همانگونه که قبلتر رهنما خود این را میگفت! و فاصله میان «انتخاب مبتنی بر عملکرد» و «انتخابی که چنین به نظر نمیرسد»، فقط با یک چیز پر میشود: شفافیت.
فدراسیونهای حرفهای فقط نتیجه نمیسازند؛ اعتماد میسازند
امروز دیگر نمیتوان مدیریت ورزش قهرمانی را صرفاً با تعداد مدالها سنجید. مدال، خروجی نهایی یک سیستم است.
پشت آن، انتخاب مربی، انتخاب ورزشکار، تخصیص منابع، اعزام، آموزش، ارزیابی، تصمیمگیری و اعتماد سرمایه انسانی قرار دارد.
اگر فدراسیون میخواهد از مدیریت سنتی فاصله بگیرد و به سمت حکمرانی حرفهای حرکت کند، باید بتواند برای تصمیمهای مهم خود منطق تصمیم ارائه کند.
نه اینکه هر بار جامعه ورزش ناچار باشد از روی نتیجه، ترکیب اعزامی و روابط موجود، منطق تصمیم را حدس بزند.
مسئله امروز کاراته ایران، فقط این نیست که چه کسی به آسیا رفت.
مسئله بزرگتر این است که:
آیا کاراته ایران برای انتخاب، اعزام و توسعه سرمایه انسانی خود، یک نظام تصمیمگیری روشن، علمی و قابل ارزیابی دارد یا هنوز تصمیمها بیش از آنکه محصول یک سیستم باشند، محصول تشخیص افراد هستند؟
اگر سیستم وجود دارد، معرفی شاخصهای آن نه تهدید فدراسیون، بلکه تقویت اعتبار فدراسیون است.
اگر هم هنوز چنین سیستمی وجود ندارد، شاید این ماجرا یک فرصت باشد؛ فرصتی برای اینکه فدراسیون از «تصمیمگیری» به سمت حکمرانی تصمیممحور حرکت کند.
زیرا در نهایت، مربیای که امروز اعزام نمیشود، فقط یک بلیت را از دست نداده است؛
او ممکن است یک فرصت حرفهای، یک تجربه بینالمللی و بخشی از مسیر رشد شغلی خود را از دست داده باشد.
و درست به همین دلیل، تخصیص چنین فرصتی نمیتواند در تاریکی اتفاق بیفتد.
در ورزش حرفهای، هیچکس مستحق اعزام صرفاً به دلیل سابقه نیست؛ اما هیچکس هم نباید صرفاً به دلیل نبودن در حلقه تصمیمگیری، از فرصت محروم شود.
مرز میان این دو، فقط با معیار، شفافیت و عدالت رویهای مشخص میشود.
و شاید پرسش اصلی امروز همین باشد:
در کاراته ایران، مربیان بر اساس یک «سیستم» انتخاب میشوند؛ یا هنوز باید برای فهمیدن معادله، روابط میان انتخابها را کنار هم بگذاریم؟



