رهنما با فرمان وفاق یا تلاش برای ایجاد وفاق با تیمی هم‌فکر؟

کار و نجات کاراته در گرو تیمی وفادار، باایمان و متخصص است؛ نه همراهی‌ کسانی که تا دیروز تماشاگر خاموش و بعضاً منتقد تو بودند، و امروز با ژست وفاق به‌دنبال سهم‌خواهی‌اند. این روزها زمان آزمون رهنماست: آیا به‌جای تعارفات سیاسی و نمایش‌های وحدت‌محور، جرأت آن را دارد که برای ساختن، دست در دست کسانی بگذارد که از روز نخست در کنارش بودند، به او باور داشتند، و در متن برنامه‌های او جای گرفتند؟ وفاق، بدون رکن «باور» و «برنامه»، فقط ظاهر فریبنده یک اتحاد توخالی است.

به گزارش کاراته نیوز، پیروزی مسعود رهنما به‌عنوان رئیس فدراسیون کاراته، اگرچه از دل انتخاباتی پرحاشیه و کاملاً رقابتی به دست آمد، اما اکنون به مرحله‌ای رسیده که مهم‌ترین پرسش آن، نه نتیجه انتخابات بلکه «چگونگی چینش نیروها» و مواجهه‌اش با پدیده «سهم‌خواهی» و «مخالفان سابق» است؛ موضوعی که مسیر چهار سال آینده کاراته ایران را تعیین خواهد کرد.

فدراسیون کاراته ایران، امروز وارث مجموعه‌ای از بحران‌های چندوجهی است؛ از افول سکوهای جهانی و آسیایی گرفته تا غیبت در کرسی‌های بین‌المللی. تیم ملی دیگر نه در قله آسیاست، نه صدایی در مجامع جهانی دارد، و نه انسجامی میان سبک‌ها، مربیان یا استان‌ها مشاهده می‌شود. آن‌چه مانده، ویرانه‌ای‌ست باشکوه، پنهان‌شده زیر زرق‌وبرق رسانه‌ای و رزومه‌سازی‌های بی‌پایه.

در چنین شرایطی، طبیعی‌ست که رهنما برای عبور از این وضعیت، نیازمند تیمی متخصص، هماهنگ، وفادار و باورمند به ایده‌های مدیریتی‌اش باشد. اما وی در حال حاضر با دیواره‌ای از مطالبات سیاسی، رفاقتی و سهم‌خواهانه روبه‌رو شده است. کسانی که دیروز در جبهه مخالف ایستاده بودند، امروز با گل‌های بزرگ وارد فدراسیون می‌شوند؛ و آنان که در سکوت و تعهد، بی‌چشمداشت حامی‌اش بودند، همچنان در سایه‌اند. این تضاد، مقدمه آزمونی بزرگ در حکمرانی کاراته ایران است.

هرچند نباید فراموش کرد، وفاداری مدیریتی، نه با لبخندهای پس از پیروزی، بلکه در روزهای مبهم و پرریسک پیش از آن سنجیده می‌شود. رهنما اکنون در نقطه‌ای ایستاده که باید از خط‌کشی‌های انتخاباتی عبور کند، اما هم‌زمان، شناخت دقیق کنشگران واقعی کاراته را هم از دست ندهد! او باید تشخیص داده باشد که چه کسانی واقعاً دلسوزند و چه کسانی صرفاً در پی نشستن بر صندلی‌اند.

این یادداشت نه دعوت به حذف مخالفان است و نه دفاع از انحصار؛ بلکه دعوتی‌ست به «هوشمندی در گزینش نیرو». آشتی ملی در کاراته، یک تکنیک تبلیغاتی نیست؛ هنری‌ست مدیریتی که در آن باید میان شایسته‌سالاری و مصلحت‌گرایی، مرزهایی روشن و دقیق ترسیم کرد.

کاراته ایران بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن است که بین «سهم‌خواهان حرفه‌ای» و «متخصصان کم‌صدا» تفکیک قائل شود. آن‌هایی که سال‌هاست آماده خدمت‌اند، اما هر بار پشت دیوار سیاسی‌کاری‌ها متوقف شده‌اند؛ همان‌ها که سند و مدرک وفاداری نمی‌طلبند. احتمالا برخی که امروز با گل آمده‌اند نه برای تبریک، بلکه برای گل‌چینی از صندلی‌ها آمده‌اند!

 

اگر رهنما می‌خواهد در تاریخ کاراته ایران، به‌عنوان «بازساز» شناخته شود، باید این پرسش را از خود بپرسد: «قدرت را برای چه می‌خواهم؟» اگر پاسخ، بازسازی است، مسیر روشن است، باید با اتکا به نیروهای جسور، باسواد، میدانی، و بی‌نیاز از سهم‌خواهی پیش برود و نه با چهره‌هایی که مسیر خود را بعد از انتخابات عوض کرده‌اند و نه باورشان را.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا